وبلاگ دروس آقای برهانی مدرس دانشگاه
 

غفلت متفکران از نقش عوامل غیبی؛

پدیدار شناسی انقلاب اسلامی از دید بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران

(قسمت نخست)

1- اصول بنیادین اندیشه سیاسی تشیع

در ارتیاط با بحث حاضر چند اصل از اصول اندیشه سیاسی تشیع بسیار تعیین کننده و مهم هستند که دراینجا به صورت فشرده و کلی به آنها اشاره می کنیم.(1)

1.    اصل اعتقاد به ضرورت همیشگی وجود حکومت؛ بذین معنا که اجتماع در هرحال نیاز به قانون و مجری قانون دارد. این اصل مبتنی برخرد وهم تایید شرع می باشد.

2.    به حکم خرد و تاییدات شرع حکومت الهی که قانون خدا و عدل الهی برآن حاکم است صالحترین حکومتهاست وآن حکومت انبیاء و امامان معصوم ویا بطور کلی حکومت اولیای الهی میباشد.

3.    در تنازل از باب ضرورت، این صلاحیت و حق پس از انبیاء و معصومان به کسانی میرسد که باآنها از نظر مرتبه عدالت وآگاهی به قوانین الهی قرابت بیشتری داشته باشند؛ یعنی فقیه عادلی که البته سایر شرایط عمومی حکمرانی نظیر عقل ، تدبیر و فراست رانیز داراباشد.

4.    سایر حکومتها ، حاکمیت و قوانینشان غیرالهی ف غیر عادلانه ، خلاف مصلحت مردم و باطل است و اصولا اسلام، حکومت به معنای «حاکمیت حاکم بر محکومان»ندارد.

5.    حکومت الهی ، تحقق غایات سیاست اسلامی رادر ابعاد مادی و معنوی مد نظر دارد و سیاست اسلامی بطور کلی عبارت است از:هدایت و راهبری جامعه درجهت صلاح مادی و معنوی.

6.    با توجه به جامعیت دین و سیاسی اجتماعی بودن آن دیانت همان سیاستی است که جامعه را به سوی صلاح دنیوی و اخروی به پیش می برد.

7.    از این رو حفظ اساس و کیان دین (2) که بدون آن غرض شارع ؛ و تلاش برای ترویج تحقق و گسترش آن منتفی خواهد گردید ضروری ترین اصول و مقدم برتمام اصول و ملاحظات دیگر است.

8.    به جهت ضرورتوجود نوعی از نظام وحکومت در جامعه واز این جهت که حفظ دین و ترویج آن منوط به حفظ نظام ، حکومت ، استقلال کشور، وجود ثبات وآرامش در جامعه و استحکام داخلی و پیشرفت کشور می باشدلذا بقای استقلال و موجودیت کشور و کمک به استحکام و پیشرفت آن از دیدگاه روحانیون دارای اولویت اساسی می باشد.

بر همین اساس تا هنگامی که اصل اسلام و استقلال کشور از جانب خود حکومت در معرض خطر قرار نمی گرفت، فقیهان شیعی به رغم مشروع ندانستن حکومت وبه رغم فشارها و بدرفتاریهایی که در مواردی از سوی حکومت نسبت به آنان اعمال می گردید با اصل نظام مخالفتی نمی کرده اند و دعوت به حفظ آرامش و همراهی ، راهنمایی و کمک برای حفظ کشور اسلامی و استقلال آن بویژه در مواقع بحرانی ،سرلوحه مرام آنان بود و بلکه در این راه پیشقدم بوده اند.

در پایان متذکر می گردیم که درتعیین خط مشی و شیوه عمل روحانیت درطول تاریخ،اصول و قواعد جزئی تری هم نقش داشته است که به برخی ازآنها در جای خود اشاره خواهد گردید.

2- سیره امامان معصوم در قبال حکومتهای جور (3)

در مبحث پیشین مهمترین اصول اندیشه سیاسی تشیع مورد اشاره قرار گرفت . امامان شیعه براساس اصول مذکور حکومت را حق خود می دانستند ودر صورت امکان اقامه حکومت می کردند.البته این امکان تنها برای دو امام – امام علی به مدت حدود پنج سال و امام حسن به مدت دوماه – فراهم گردید.

امامان در شرایطی که امکان اقامه حکومت نبود (اگر اصل اسلام از جانب حکومت در خطر ودر معرض لطمه ای اساسی قرار نمی داشت)برای حفظ اصل دین از حق خودصرفنظر می کردند وبه وظیفه حفظ دین و ترویج آن می پرداختند وبا دعوت به حفظ آرامش و ثبات این زمینه رافراهم می آوردند وبرای حفظ کشور اسلامی و پیشرفت آن از هیچ گونه راهنمایی و کمک به حاکمیت دریغ نمی ورزیدند (4) والبته تکلیفی راکه از باب نهی از منکر متوجه آنان بود، بصورت مقتضی انجام می دادند وضمناً درحد امکان(ازراه تربیت شاگردان پیروان و جامعه و آماده ساختن آنان) برای تحصیل قدرت می کوشیدند.

اما اگر اصل دین از سوی حکومت جائر وقت مورد هجوم و لطمه قرار می گرفت واقامه فرائض و امر به معروف و نهی از منکر، متوقف بر قیام بود آنان قیام می کردند تا انحراف بنیادین و بدعت رااز دین بزدایند.

حتی اگر حفظ دین و نهی ازمنکر در صیانت از اساس آن متوقف برقیام (ولوبا عده اندک وبه قیمتت قربانی شدن یاران همه یاران )بود این اقدام عظیم می گرفت .

مصداق یک چنین وضعیتی قیام سیدالشهدا در سال 61 قمری در مقابل حکومت یزیدبن معاویه بود که منجربه شهادت وی ویارانش در واقعه کربلا گردید.به عنوان نمونه باید گفت که براساس  همین سیره بود که امام علی با خلفای سه گانه همکاری داشت؛اما در مقابل معاویه بن ابی سفیان ولو بصورت تاکتیکی و موقت کوتاه نیامد.

3- سیره فقیهان شیعی در قبال حکومتهای جائر

فقیهان شیعی نیز براساس اصول گفته شده بنابر متابعت از همین سیره داشته و براساس اجتهاد مبتنی براصول مذکوررفتار سیاسی خودرا تنظیم می کرده اند.رفتار و حرکت آنان رااز نظر نوع آن، می توان به دو حالت کلی تقسیم کرد که در ادامه بحث به تشریح آن می پردازیم :

3-1- حالت الف: نوع حرکت و منش فقیهان شیعی رادر قبال حکومتهای جور در حالتی که امکان اقامه حکومت نبوده واز سوی دیگر اصل اسلام هم از جانب حکومت وقت در معرض لطمه اساسی قرار نداشته است.می توان به شرح ذیل خلاصه و جمع بندی کرد:

1- حفظ ثبات و آرامش جامعه و استقلال کشور و حاکمیت آن و کمک به پیشرفت کشور به منظور فراهم آوردن امکان حفظ احیاو ترویج دین.

در همین مورد امام خمینی معتقد است که مجتهدان در وضعیتی که بیان کردیم ، هیچگاه با نظام مملکت اصل سلطنت و استقلال کشور مخالفت نورزیده اندوبا توجه به اصولی که ذکر گردید بودن آن نظام رابهتر از نبودن آن می دانسته و لذا نخواسته اند که حکومت را براندازند.(5) وی در توضیح این مطلب می افزاید که :اگر هم گاهی اینان با شخص سلطانی مخالفت می ورزیده اند، از این جهت بوده که شخص وی را مخالف صلاح کشور تشخیص می داده اند واین به جهت مخالفت با اصل سلطنت نبوده است ؛ بلکه بسیاری از عالمان عالی مقام شیعی در تشکیلات مملکتی با سلاطین همکاریها و همراهی هایی داشته اند.(6)

به نظر امام خمینی این مسأله یهنی ضرورت پذیرش نظام حاکم برای گرفتار نشدن در شرایط بدتر در نبود آن نظریه پردازی این مجتهدان را تحت الشعاع قرار داده و موجب شده است که آنان هنگامی که دامنه ولایت را تعیین می کرده اندفقط چند مورد را برشمارند وابداً اسمی از حکومت نیاورند.(7)

2- پرداختن به وظایف و شؤون خاص خود در حد مقدور.

فقیهان شیعی براساس قاعده المیسور لایسقط باالمعسور در انجام بخشی از وظایف که امکان پرداختن به آنها وجود داشت می کوشیده اند. این بخش اموری از قبیل حفظ اسلام و فقاهتت و ترویج آن تصرف در اموال صغیران و قاصران جمع آوری خراج،زکات و خمس و صرف آنها اجرای حدود، قضاوت ،افتاو حکم رادر بر می گرفته است . امام خمینی در بحثهای ولایت فقیه خود در سال 1348 شمسی با اشاره به این مساله ،گوشزد می کند که هر مقدار که می توانیم باید انجام دهیم.(8)

3- ذکر معایب و جرایم حکومت و افشای آنها بطور مقتضی و مبارزه با سلطه بیگانگان.

4- همراهی با حومت و کمک به آن در حفظ استقلال و موجودیت کشور و نظام بویژه در موقع بحرانی که در بند نهم ازمبحث اصول اندیشه سیاسی تشیع به توضیح آن پرداختیم.

 برهمین مبنا فقیهان شیعی در ابواب فقهی نظیر عمل السلطان و ولایت از قبل ظالم موارد حرمت جواز و وجوب ورود در تشکیلات حکومت جائر را مشخص ساخته وبر همان مبنا در مواردی خودشان وارد تشکیلات مذکور می گردیده اند. همانگونه که اشاره شد ورود در چنین تشکیلاتی در برخی موارد حرام در برخی موارد مستحب ودر برخی موارد واجب شمرده می شد.(9)

5- ازآنجا که حاکم غیر فقیه جامع الشرایط غاصب و مرتکب منکر است ، نهی ازاین منکر بطور مقتضی واجب شمرده می شود . نهی از منکر در این زمینه سطوح مختلفی را ازنهی با قول و فعل رفع احکام ظالمانهو دفع ظالم ولو با کشتن او شامل می شود.

ازآنجا که موقعیت درآنجام این واجب مستلزم داشتن قدرت ،نیرو و ابزار می باشد لذا زمینه سازی و فراهم آوردن شرایط و امکانات و بطور کلی تحصیل قدرت (بعنوان مقدمه واجب)واجب شمرده می شد و مورد توجه امامان معصوم و عالمان شیعی قرار داشت.

لازم است متذکر شویم که در تحصیل قدرت امری که از سوی امامان معصوم و عالمان شیعی مورد پیگیری قرار داشته آماده سازی افکار ، بیدارسازی مردم ، جذب و تربیت نیرو بوده است که هدفی دراز مدت و عملی تدریجی می باشد.

3-2حالت ب:از سوی دیگر منش و حرکت فقیهان شیعه را در قبال حکومتهای جور در حالتی که اسلام یا استقلال کشور اسلامی در معرض خطر و لطمه اساسی قرار می گرفت ، می توان در دو مرحله خلاصه و جمع بندی کرد:

1- مرحله ابتدائی :

در این مرحله فقیهان از طرقی مانند ذکر حقایق و نشر مطالب ،افشای اشتباه یا گناه یا جنایت یا تعرض حکومت در اعلامیه ها و سخنرانیها و مکتوبات خود و اعزام نمایندگانی به نزد هیأت حاکمه و گفتگو با نصیحت و هشدار نسبت به عواقب مساله ، تلاش می کنند حکومت را به پذیرش منویات خود و متوقف ساختن تعرض به مصالح دینی و ملی کشور و جبران صدمات پیش آمده، مجاب و وادار سازند. ویژگی مهم این مرحله آن است که قصد درگیری از سوی عالمان (به نیت براندازی) و قصد مقاومت از سوی حکومت در این مرحله وجود ندارد.

2- مرحله نهایی(برخورد):

این مرحله مرحله برخورد با حکومت است ودر صورتی آغاز می گرددکه مرحله نخستین مثمر ثمر واقع نشود و حکومت قصد مقاومت خود را آشکار سازد.در این حالت عالمان به ناچار به قیام عمومی و برخورد قهرآمیز با حکومت متوسل می شوند تا مقصود مورد نظر حاصل شود.بعنوان نمونه میرزامحمد حسن شیرازی معروف به میرزای بزرگ  از مراجع نامدار شیعه (با این که بطور کلی براساس تبیینی که در بند3-1 ارائه گردید نظر به حفظ آرامش و اصلاح امور داشت)پس از آن که نصایحش برسلطان وقت تأثیری ننهاد فرمان معروف تحریم تنباکو را صادر نمود که با اقبال عمومی مواجه شد و شاه را مجبور به عقب نشینی ساخت.(10)

 به عنوان نمونه دیگراز تصمیم امام خمینی به قیام و حرکت قهرآمیز علیه حکومت محمدرضا پهلوی در قضیه لایحه انجمنهای ایالتی و ولایتی می توان نام برد که پس از اطلاع ایشان از تصمیم دولت به مقاومت در مقابل خواسته عالمان اتخاذ گردید،به گفته وی دولت وقت پس ازآن که (بعدازنیمه شب) متوجه این تصمیم یعنی تصمیم به اعلام قیام علیه حکومت گردید با اطلاع از عجز خود در مقابله با قوای مردمی در همان نیمه شب  از موضع خود دست برداشت و به منظور ختم غائله مذکور به همت عالمان بدون درگیری و بطور مسالمت آمیز پایان یافت.(11) خاطر نشان می سازیم که آغاز مبارزه قهرآمیز امام خمینی در اوایل دهه 40شمسی علیه رژیم محمدرضا شاه پهلوی را نیز باید در همین راستا تبیین و تشریح کرد که در این مورد در مبحث آتی توضیحات بیشتری ارائه خواهد گردید.

4- تطبیق کلی سیره امام خمینی (ره)

برای درک عمیق وروشن از سیره و منش سیاسی امام خمینی شناخت شرایط و تحولات سیاسی- اجتماعی روزگار حیات ایشان ضرورت دارد وبه هحال سیره ومنش ایشان نیزدربستر شرایط وتحولات زمان معنا و مفهوم پیدامیکند. با این حال قصد ما در اینجا بررسی دقیق و جزئی این مسائل نمی باشد.

و تنها برای روشن تر شدن سیمای نظری و دیدگاههای سیاسی عالمان شیعه به تطبیق کلی سیره این چهره درخشان که تحولات مهم سیاسی- اجتماعی دوران معاصر با نام او همراه است ، می پردازیم:پس از وقایع نهضت مشروطه در شرایطی که روحانیت ایران به علت هجوم بی وقفه دولتهای وقت و عوامل انگلیس ،دشمنی های روشنفکرمابه آن غربگرا و سیاست رضاخان مبنی بر مبارزه همه جانبه با مذهب و روحانیت به شدت در تنگنا قرار گرفته بود برای حفظ موجودیت خود و دفاع از اسلام به تکاپو افتاد .مظهر بارز این تلاش مهاجران تاریخی آیت الله شیخ عبدالکریم حائری به قم و تاسیس حوزه علمیه درآن شهر و سپس مهاجرت فقیهان بزرگ دیگر از جمله امام خمینی به آن شهر می باشدکه تحولی بزرگ را ابتدا در قم و سپس تحولی بزرگتر را در جهان تشیع ایجاد کرد.(12)

پیدایش تحول مذکور و تاثیرات حوزه علمیه قم در وقایع آتی نشان می دهد که پیش گرفتن این استراتژی یعنی ایجاد یک مرکز قوی دینی و حفظ حوزه و تربیت شاگردان درآن مرکز کاری بسیار اساسی و مبرمترین نیاز درآن شرایط بوده است.

با نگاهی به اظهار نظرها و اقدامات امام خمینی می توان دریافت که از نظر ایشان در شرایط دوره رضاشاه و سپس پسرش محمدرضا شاه ، حفظ کیان مرجعیت وروحانیت ، تضمین حیات حوزه ها ،تضمین ارتیاط معنوی آن با مردم و خارج ساختن آن از انزوا و کشاندن آن به مسیر صحیح جهت انجام رسالت واقعی خود در حیات اجتماعی و سیاسی جامعه مبرمترین نیازها تلقی می شده است. برهمین اساس وی در طول دوران مذکور بطور کلی فعالیت در سه زمینه ذیل را وجهه همت خودقرار داد:

1- دفاع سرسختانه از اقتدار مرجعیت در طول دوره زعامت آیت الله شیخ عبدالکریم حائری و سپس آیت الله بروجردی و سایر مراجع این در حالی بود که در برخی موارد در زمینه چگونگی رویارویی مراجع و حوزه ها با شرایط پیش آمده و نقش روحانیت در این موارد نظرات وی با نظرات مراجع مذکور متفاوت بود.

2- سعی و افزودن اصلاح فکری و ساختاری حوزه ها و همراه ساختن روحانیت و
حوزه ها با خود در جهت انجام رسالتهای مورد نظر.

3- افشای جرایم ، جنایات و اهداف پنهان رضاشاه و سپس محمدرضا شاه و مخالفت باآنها و تلاش برای همراه ساختن مردم به عنوان نیروی عالمان در این امر از طریق تعلیمات ف تبلیغات و احیای شریعت.

4- تلاش مجدانه در معرفی حکومت و تشکیلات سیاسی مورد نظر اسلام در سطح جامعه که این امر از اولین اثر سیاسی ایشان یعنی کشف الاسرار آغاز می گردد و نقطه اوج آن را در بحثهای ولایت فقیه ایشان در سال 1348 شمسی در نجف اشرف می توان مشاهده کرد. در این بحثها دستور العمل حرکت بسوی تاسیس این تشکیلات نیز بر اساس اندیشه سیاسی تشیع ارائه گردیده است.

تلاش برای مرجعیت آیت الله بروجردی ارائه طرح اصلاح اساسی ساختار حوزه علمیه با همکاری آیت الله مرتضی حائری و پیشنهاد آن به آیت الله بروجردی در سال 1328(که البته به دلیل مخالفتهاو کارشکنی ها به اجرادر نیامد.) (13)

 افشاگری در مورد اهداف پنهان رضاشاه از برگزاری آزمونهای دولتی طلاب دینی و مخالفت با آن و هشدار به برخی از عالمان صاحب نام ساده اندیش که این اقدام رضاشاه را گامی اصلاحی قلمداد می کردند، تالیف و انتشار کتاب کشف الاسرار در سال 1323 شمسی در افشای فجایع سلطنت بیست ساله رضاشاه و دفاع از اسلام و روحانیت وطرح ایده حکومت الهی وتبیین جایگاه و نقش فقیهان انتشار نخستین بیانیه سیاسی در سال 1323 شمسی  که در آن عالمان و جامعه را به قیام لله فرا خوانده وآن را تنها راه اصلاح دو جهان نامیده بود.(14)

مخالفت شدید با لایحه انجمنهای ایالتی و ولایتی و قیام علیه آن (که در مبحث سیره فقیهان ازآن سخن به میان آمد)از جمله اقدامات امام خمینی در چهار زمینه مذکور بوده است.اختناق شدید ،فشار و خفقان داخلی ، ناآگاهی سیاسی و مذهبی توده ها و حتی تحصیل کردگان دانشگاهی و حوزوی ، انزوای حوزه ها از سیاست و صحنه اجتماع فقدان توان در بسیج مردم و اختلاف نظر در نحوه مبارزه از جمله شرایطی بود که باعث می شد با مشکلات بسیار مواجه باشد و پیشرفت چندانی در تحقق اهداف احساس نکند؛ تا جایی که در  سال های اختناق حکومت رضاشاه چنین سرود :

از جور رضا شاه کجا داد کنیم      زین دیر بر که ناله بنیاد کنیم

آن دم که نفس بود ره ناله ببست    اکنون نفسی نیست که فریاد کنیم (15)

بطورکلی همانگونه که نویسنده کتاب تاریخ سیاسی تشیع بیان داشته است در دوره رضاشاه هر حرکت اعتراض آمیز از سوی مراجع علیه وی اولا با عدم اقبال عمومی روبرو و ثانیا بطور شدید و ظالمانه ای سرکوب می شده است. (16)

مجموعه ای از عوامل داخلی و خارجی که درآثار و بیانات امام خمینی از جمله در کشف الاسرار و ولایت فقیه مورداشاره قرار گرفته است ؛ وضعیت جامعه و حوزه ها را به وضعیتی اسف بار مبدل ساخته بود. ایشان در کتاب «کشف الاسرار»ضمن اشارات مکرر به تلاشهای انجام شده برای کاهش نفوذ معنوی روحانیون در قلوب مردم واثر بخش بودن این اقدامات ،(17)  بیان می دارد که:در دروه رضاشاه، سستی مردم که قدرت اجرایی عالمان جهت تحقق مقاصد مدبرانه می باشند اقدامات عالمان را عقیم ساخت.(18)

ایشان در فرصتی که پس از تبعید رضاشاه تا تحکیم قدرت محمدرضا بوجود آمده بود با تدوین و انتشار کتاب کشف الاسرار ضمن دفاع از اسلام و روحانیت در مقابل افکار ترویج گردیده در کتاب « اسرارهزار ساله»و پاسخگویی به هجمه ها و شبهات مطرح شده درآن که از دیدگاه ایشان همسو با اقدامات رضاشاه و عنادآمیز تلقی می گردید به افشاگری در مورد فجایع بسیت ساله سلطنت رضاشاه پرداخته بطور مقتضی ایده حکومت الهی را هم مطرح ساخت . (19)

در همین زمینه ایشان در کتاب مذکور تاکید می ورزد که تنها حکومت صالح حکومت الهی است و مصداق حکومت الهی را در عصر غیبت ، حکومت مطلقه اولوالامری
می داند و در نفی اولوالامر بودن حکومت رضاشاه به معرفی حاکم اولوالامری و ویژگیهای او و حکومتش می پردازد.(20)

همچنین در سال مذکور بیانیه سیاسی فوق الذکر نیز از سوی ایشان انتشار یافت. به نظر می رسد علاوه بر ناراحتی و نگرانی ایشان از شدت هجمات علیه اسلام شیعی و خمودگی حوزه و روحانیت در برابرآن ، آنچه که مهیج وی در صدور این مکتوبات بوده است. تلقی ایشان از مناسب بودن زمان برای انجام حرکتهای اصلاحی بوده است؛ازهمین رو درآن بیانیه اعلام می دارد: امروز ،روزی است که نسیم روحانی الهی وزیدن گرفته وبرای قیام اصلاحی بهترین روز است . اگر مجال رااز دست بدهید و قیام برای خدا نکنید... .(21)

محمدرضا نیز پس از جلوس برجای پدر سیاستها ورویه پدر را در پیش گرفت . امام خمینی در همان کشف الاسرار به غیر الهی ،غیر اسلامی و نامشروع بودن حکومت وی اشاره داشت.(22)

محمدرضاشاه پس از رحلت آیت الله بروجردی مرجع بزرگ وقت ، به اقدامات خود در تعدی به حریم اسلام و مصالح کشور شتاب بیشتری داد. امام خمینی در این موارد ضمن پرداختن به افشای اهداف واقعی رژیم حاکم و گوشزد کردن رسالت خطیر عالمان و حوزه های علمیه در برابر این گونه اقدامات و برنامه ها با نصحیت ، هشدار و
موضع گیری عکس العمل نشان داد.ایشان در مرحله نخست امیدوار بود به این که نصایح ، هشدارها و موضعگیری عالمان ، شاه رااز حرکتهای خلاف دین و مصالح کشور باز دارد. بر همین اساس در بیانات امام خمینی در دهه های 20و30 و اوایل دهه 40 شمسی مواردی وجود دارد که ایشان به رغم تصریح به پذیرفته نبودن قانون اساسی مذکور استناد کرده ، خواستار تحقق بخشیدن به آن شده است: ما از طریق الزموهم بما الزموا علیه انفسهم؛ با ایشان بحث می کنیم ، نه این که قانون اساسی در نظر ما تمام باشد. (23)

چکیده :

هدف این نوشتار این است که تبیینی مبتنی بر اندیشه و عمل سیاسی تشیع در مورد نقش روحانیت شیعی در پیروزی انقلاب اسلامی ایران ارائه داد .

از همین رو ابتدا مروری خواهیم داشت بر اصولی که مطابق دیدگاه امام خمینی (ره ) اندیشه سیاسی تشیع را تشکیل می دهد و تلاش خواهیم کرد تا ویژگی ها و بنیان های اساسی این مکتب را به صورت کلی نشان بدهیم .

براساس این مفروضه که روحانیت شیعی در هر عصری می کوشیده است تا حرکت های اجتماعی و رفتار سیاسی خود را به طور مقتضی براساس اموزه های اسلام شیعی که امامان معصوم الگوهای عملی آن به شمار می روند . پایه گذاری و تنظیم کند پس از مروری کوتاه بر سیره امامان معصوم در برخورد با حکومت های جائر به تطبیق کلی سیره روحانیت شیعی در زمینه مناسباتش با حکومت های جور خواهیم پرداخت .

در پرتو چند بحث مذکور ، زمینه برای پرداختن به منش سیاسی اجتماعی امام خمینی و طیف روحانی همراه ایشان و نیز براساس انچه در بحث های پیشتر ارائه خواهد شد .

عوامل تعیین کننده و موثر بر این منش فراهم خواهد گردید و در همین راستا تصویری از کلیت اندیشه و عمل نهضت امام خمینی ارائه خواهد گردید .

در ادامه با پرداختن به مبانی نظری امام خمینی ( ره ) در تفسیر انقلاب اسلامی و بررسی عوامل پیروزی انقلاب اسلامی از دیدگاه ایشان خواهیم کوشید رمز پیروزی انقلاب اسلامی را از دیدگاه ایشان بررسی و تمایز رهیافت های نظری موجود در زمینه مطالعه انقلاب نشان دهیم .

پی نوشت ها :

1-اصول مذکور از بحث های امام خمینی در کشف الاسرار ولایت فقیه و بیانات و پیام های وی در صحیفه نور استنتاخ و استخراج گردیده است .

2-در برخی موارد فقیهان از این مورد به حفظ بیضه اسلام تعبیر کرده اند .

3-امام خمینی در سخنرانی خود در تاریخ 11 اذر 1341 شمسی به مناسبت آغاز دروس حوزه پس از حصول پیروزی در قیام علیه لایحه انجمن های ایالتی و ولایتی در تبیین علل قیام مذکور به سیره امامان معصوم استناد جست . همچنین در کتاب کشف الاسرار نیز به مناسبات امامان ( و نیز فقیهان شیعی ) با حکومت های وقتشان اشاراتی داشته است . نرم افزار صحیفه امام ، ج 1 ، صص 113 تا 117 کشف الاسرار صص 226و227 ، 186 و 187

4-کشف الاسرار ص 226

5-همان صص 186 و 187

6-همان

7-همان

8-ولایت فقیه ص 53

9-امام خمینی در کشف الاسرار به مساله دخول عالمان در تشکیلات طاغوتی و سابقه نظری این مساله در مباحث فقیهان اشاره کرده و از تعدادی از این عالمان نام می برند . همچنین جمیله کدیور در کتاب خود به بیان آرای تنی چند از فقیهان در این مورد پرداخته است کشف الاسرار صص 226 ، 227 جمیله کیور ، تحول گفتمان سیاسی شیعه در ایران (تهران : طرح نو ، چاپ اول ، 1378 ) صص 54 تا 61

10-                   نرم افزار صحیفه امام ، ج 1 ، ص 114

11-                   همان ص 115

12-   امام خمینی در پاسخ به پرسش خبرنگاری ایتالیایی در مورد رنسانس با تجدید حیات شیعه در مورد رنسانس با تجدید حیات شیعه در سی سال اخیر منتهی به سال 1357 شمسی از تاثیر حوزه علمیه قم و نسل جدید متفکران دینی سخن به میان می اورد : تاسیس حوزه علمیه دینی در بیش از نیم قرن اخیر و تاثیر این حوزه در داخل و خارج کشور ایران و نیز تلاش روشنفکران مذهبی در داخل مراکز دانشگاهی و قیام سال 24-41 ملت ایران به رهبری علمای اسلام که تا امروز ادامه دارد همه عواملی هستند که اسلام شیعی را در سطح جهان مطرح می کند . همان جلد 5 ص 407

13-                   حمید انصاری ، حدیث بیداری ص 27

14-                   نرم افزار صحیفه اما ، ج 1 ، ص 21

15-                   حمید انصاری ف ص 29

16-                   تاریخ سیاسی تشیع ، روح الله حسینیان ، ص 442

17-                   کشف الاسرار ، صص 8و9و61و85و121و189و190و203و330

18-                   همان ف ص 9

19-   در نوشتار دیگری انگیزه امام خمینی از تالیف کتاب مذکور و اجزای نظریه سیاسی ایشان را بررسی کرده ایم .

20-                   کشف الاسرار ، صص 66و111و112

21-                   نرم افزار صحیفه امام ، ج 1 ، ص 23

22-                   کشف الاسرار ، صص 223،225،261

23-   نرم افزار صحیفه امام ، ج 1 ، ص 116 سخنرانی 11 آذر 1341

منبع:روزنامه سیاست روز- پنج شنبه۲۵/۱/۱۳۸۴ - جعفر برهانی-ص۶

 ----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

غفلت متفکران از نقش عوامل غیبی؛

پدیدار شناسی انقلاب اسلامی از دیدگاه بنیانگذار جمهوری اسلامی

(قسمت دوم و پایانی)

 

اما استمرار تلاشها و اقدامات محمدرضا شاه امام خمینی را به این باور رساند که نه تنها تامین حداقل مصالح دینی و ملی ممکن نخواهد بود، بلکه مملکت با این تشکیلات و سیاستها به سوی هدم اساس اسلام بر باد رفتن استقلال کشور در تمام زمینه ها به پیش
می رود .

از نظر ایشان «محمدرضا شاه»(بر خلاف پدر خود)اعمال و سیاستهای ضد دینی و خلاف منافع کشور را با نام دین و پیشرفت انجام می داد و با بدعت  گذاریهای جدید براساس دیانت و استقلال کشور لطمعه وارد می ساخت.لذا سیاستها و اقدامات او قابل تحمل نبود و بلکه همانگونه که در بحث با آیت الله حکیم در سال 44در نجف برآن تاکید کرد، باید در مقابل آن جانبازی و فداکاری صورت می گرفت (1).

چنانکه در پیامی که در تاریخ 16/2/1342 خطاب به روحانیون صادر کرد، اظهار داشت؛ «بدیهی است با این شیوه که دستگاه جبار در پیش گرفته... زمانی نگذرد که خدای نخواسته دستگاه ناپاک و عمال اجنبی از احکام ضروری اسلام تجاوز کرده به اساس اسلام ضربه وارد خواهند کرد.

شواهدی در دست است که دستگاه جبار به حکم الزام از سوی دیگران و به حکم خباثت ذاتی درصدد هدم اساس است»(2).

همچنین به عنوان نمونه ای دیگر در پیامی که مناسبت «چهلم شهدای حمله به مدرسه فیضیه »در اردیبهشت 1342(در زمان نخست وزیر علم) صادر کرد،تصریح نمود که: «کرارا تذکر داده ام که این دولت سوء نیت داشته و با احکام اسلام مخالف است... منطق این دولت و بعضی اعضای آن محو اسلام است . تا این دولت غاصب یاغی سر کار است مسلمین روز خوش نخواهد دید »(3).

با ادامه این روند و در پی تشدید این وضع لحن ایشان علیه حکومت پهلوی نیز از گذشته بسیار شدیدتر می گردید .

در همین راستا در سال 1348 شمسی اعلام می دارد:

به داد اسلام برسید؛ اسلام را به اسم اسلام و به اسم رسول اکرم دارند نابود می کنند.(4). درآن شرایط به رغم این که در حوزه ها جز معدودی دیگران حاکمیت شاه و حمایت از او را قبول نداشتند با این حال فرهنگ برخورد قهر آمیز و مبارزه جویی هم مطرح نبود و مورد غفلت یا انکار قرار داشت.

با این وجود امام خمینی با در نظر گرفتن تجربه های طولانی و زیاد از مشروط تا رضاخان و بعد محمدرضا به این نتیجه رسیدکه به هر حال تا تغییری بنیادین در تشکیلات اجتماعی بوجود نیاید و تشکیلات جدیدی بر مبنای اندیشه سیاسی اسلام مستقر نشود کوشش برای تامین اهداف نتیجه اساسی در پی نخواهد داشت.

لذا ایشان از اوایل دهه 40شمسی تکلیف خود را در مبارزه قهرآمیز با حکومت «جائرو فاسد»وقت دید و حرکت تدریجی خود را براساس اندیشه سیاسی تشیع برای سرنگونی نظام پهلوی و تاسیس حاکمیت اسلامی آغاز کرد.

ایشان در دی ماه 1357 شمسی در این مورد بیان می دارد:

«من جنایات شاه را در طول سلطنت دنبال می کردمم تاوقتی رسید که می بایست علیه او قیام کنم و مبارزات خود را برشاز پانزده سال پیش آغاز کردم و همیشه خواست مردم را که واژگونی دودمان پهلوی و برچیدن نظام شاهنشاهی و استقرار یک جکومت اسلامی است بدون هیچ گونه تردیدی اعلام نمودم... .»(5).

وی در تشریح علل قیام خود از یک سو برفساد حکومت حاکم، بدعت گذاری ، تحریف دین ، دروغ پردازی حیله گری ، وارونه جلوه دادن واقعیات و حقایق، چپاولگری وستمگری حکومت (آنهم با ادعای مدرنیزه کردن کشور)و تحمل
خواسته های خود و اربابانش برملت (آنهم با ادعای انطباق آنها برقوانین اسلام)؛ و از سوی دیگر بر جایگاه و نقش فقیهان و عالمان در مذهب تشیع و وظایف و تکالیف آنها در قبال اسلام ،مردم و کشور تاکید می ورزد(6).

مراجع بزرگ باتشویق و همراهی امام خمینی به شکل افعال علیه شاه وارد صحنه شدند و دهها اعلامیه فردی و جمعی علی حکومت پهلوی صادی گردید؛ اما پس از کشتار 15 خرداد 1342 شمسی و تبعید امام خمینی این همراهی ها تاحدود زیادی فروکش کرد و برخی از مراجع ، خواهان توقف مبارزه قهر آمیز ایشان علیه رژیم گردیدند.

با این حال ایشان با اعتقاد به این که مردم در 15 خرداد 42، تبعیت پذیر ی، صداقت و جوانمردی خودرا نشان دادند و اتکاء به آنان می تواند مبارزه را پیش برد(7)،خواستار ادامه مبارزه تا سرنگونگی حکومت بودند.

ایشان در همان ایام مبارزه،با صراحت به موارد الهام گیری اندیشه و عمل خود از اندیشه سیاسی تشیع اذعان می داشت و در شیوه مبارزه ، احیاگری اندیشه سیاسی تشیع را محور قرار دادو دستور العمل حرکت برای تشکیل حکومت الهی را براساس این اندیشه با مجاهدت و شجاعت خاص تبیین و ترویج کرد.

در طول مدت 15 سال تبعید و دوری وی از وطن، شاگردان او ، تلاش برای تحقق آرمانهای وی را مورد پیگیری قرار دادند و برنامه حرکت به سوی تشکیل حکومت اسلامی را به پیش بردند(8).

باید افزود که با از سرگیری و شدت گرفتن نهضت در سال 1356 شمسی ، اکثریت مراجع مجداً وارد صحنه مبارزه شدند و به همراهی با نهضت پرداختند.

  

کلیت اندیشه و عمل نهضت امام خمینی «ره»           

با توجه به نگاه امام خمینی به انسان به عنوان موجودی ملکوتی و مستعد درک راه حق و حرکت در مسیر الهی ایشان به هدایت انسانها و شعور و استعداد آنها در درک و رهروی طریق حق اعتماد و خوش بینی داشتند.

این چنین نگرشی باعث می شد که وی در جهت مصالح مادی و معنوی مردم مجدانه امیدوارانه و با روحیه ی خستگی ناپذیر از فکر انگیزش و بیداری وجدانهای ناآگاه و خفته مردم برای مبارزه ای طولانی و سخت مایوس نباشد و برخلاف بسیاری از عالمان معاصرخود، جوهره مردم را در مبارزه جهت اقامه حکومت الهی قابل اتکا بپندارند .

در تفکر ایشان ، مردم به عنوان تفکر نیرو و لشکر عالمان ، در جایگاهی اساسی قرار داشتند. به اعتقاد ایشان برای همراه کردن مردم با نهضت باید قلوب آنها را فتح کرد ودل آنهارا به دست آورد و اسلام  رگ خواب مردم مسلمان استو با تمسک وعمل به آن آیین  می توان آنان را در جهت مصالح خودشان که در حالت با مصالح اسلام هم مترادف شده است بسیج کرد.ایشان در سخنرانی خود در 11آذرماه 41 تصریح فرمودند:      

  « رگ خوابشان را ما فهمیدیم . قلوب مسلمین را باید توسط اسلام جلب کرد:ان الله تطمئن القلوب ؛ تمام قلوب دست خداست ؛مقلب القاوب خداست،به خدا متوجه شو تا دلهای مردم به تو متوجه شود... . »(9).

بدین ترتیب ایشان شک نداشتند که این آیین آتش بیداری را در دلهای مردم و نسل جوان و طبقات تحصیل کرده برخواهد افروخت و آنان رابه مشارکت آگاهانه در نهضت اسلامی فراخواهد خواهد.

با چنین نگاهی وظایف سیاسی مردم در نظرشان همچون تکالیف شرعیشان خواهدبود و بنابراین با پایبندی از مصالح اسلام که مترادف با مصالح و منافع خودآنهاست تحت رهبری دین شناسی محبوب و شجاع حمایت و حفاظت خواهندکرد.

این چنین بود که امام خمینی به عنوان مرجعی اسلام شناس وآگاه به زمان به تجسم خواسته های ملت و ایده های عالی جامعه تبدیل گردید.

یک چنین نگاهی را در آموزشهای امام خمینی در بحثهای ولایت فقیه در سال 48 شمسی به روشنی می توان دریافت :«وظیفه ما این است که از حالا برای پایه ریزی یک دولت حقه اسلامی کوشش کنیم ، تبلیغ کنیم ، تعلیمات بدهیم ، همفکربسازیم ، یک موجب تبلیغاتی و فکری به وجود بیاوریم تایک جریان اجتماعی پدید آید وکم کم توده های آگاه وظیفه شناس و دیندار در نهضت متشکل شد، قیام کنند و حکومت اسلامی تشکیل دهند »(10)

؛«عاشورایی به وجود آورید... اسلام راکه مکتب جهاد و دین مبارزه است در اختیار مردم قرار دهید تا عقاید و اخلاق خودشان رااز روی آن تصحیح کنند و به صورت یک نیروی مجاهد دستگاه سیاسی جائر و استعماری را سرنگون کرده ،حکومت اسلامی را برقرار سازند.»(11).

مراجع بزرگ با تشویق و همراهی امام خمینی به شکل فعال علیه شاه وارد صحنه شدند و دهها اعلامیه فردی و جمعی علیه شاه و حکومت پهلوی صادر گردید.

اما پس از فاجعه 15خرداد42و تبعید امام خمینی این همراهی ها تا حدود زیادی فروکش کرد ودر این وضعیت برخی از مراجع خواهان توقف مبارزه قهرآمیز امام خمینی علیه رژیم شاه گردیدند.

با این حال امام خمینی با بینش عمیق و دورنگرخودخواستار ادامه مبارزه تا سرنگونی حکومت بودند.

ایشان معتقد بودند که مردم در15خرداد 42تبعیت پذیری و صداقت و جوانمردی خودرانشان دادند و با اتکای برآنان می توان مبارزه را پیش برد. از سوی دیگر همانگونه که ایشان خود مکررا اذعان داشته اند و ما در بحثهای بعدی مواردی ازآنها را ذکر خواهیم کرد؛معظم له یقین داشتند که نهضتی که انگیزه آن الهی باشد،تاییدات و نصرت الهی شامل آن خواهد گردید و سرانجامش به یقین پیروزی خواهد بود، اگر چه رژیم پهلوی به زودی ایشان را بازداشت و تبعید کرد، اما شاگردان و یاران ایشان در طول مدت حدود15سال تلاش کردند تا اندیشه ایشان را به عرصه عمل اورند ودر عین حال محوریت مبارزه در ایشان حفظ گردید.

البته با از سرگیری و شدت گرفتن نهضت در سال 56 شمسی عمده مراجع مجددا وارد صحنه مبارزه شدند و به همراهی با نهضت پرداختند و با این حال باز در نحوه مبارزه اختلاف نظرهایی وجود داشت.

طیف دیگری نیز در درون حوزه ها و روحانیت وجود داشت که امام خمینی اولین گام مبارزه را مشخص کردن تکلیف آنها می دانستند و در  بحثهای ولایت فقیه سال 48 آنان را مقدس نمایان با منحجران نامیدند.

در همان بحثها این طیف را این گونه معرفی کردند؛..«مانع اصطلاحات و نهضت ما هستند و دست ما را بسته اند...»(12)و...«مردم رااز داخل حوزه های روحانیت از اسلام و اصلاحات اجتماعی باز می دارند...»و نقشه های شوم دشمنان دیرینه اسلام و دست نشاندگان استعمار به دست آنهاپیاده و اجرا می گردد.(13).

اینان با ابزارهای مختلف سعی می کردند نهضت امام خمینی را منکوب و متوقف سازد.آیت ا... شریعتمداری قبل از 15خرداد در برهه ای کوتاه به صحنه آمد و حتی گفت که «من تاآخرین قطره خون در این راه مبارزه می کنم .چگونه ساکت بنشینیم حال آن که اساس اسلام در خطر است »(14)

اما پس از فاجعه15خرداد از خط مبارزاتی امام خمینی جدا شدو به سوی شاه متمایل گردید وی پس ازآن رویداد در پاسخ به کسب تکلیف عالمان تبریز چنین گفت :

«مردم را به آرامش دعوت کنید و از تظاهرات جداخوداری کنید آخر گوشت با گلوله مناسبت ندارد.سعی کنید به اعلی حضرت توهین و بی احترامی ننمایید؛من به خمینی گفتم که با شاه این طور نکن غامام او گوش نداد وبه این روز افتاد. »(15).

مبانی نظری امام خمینی (ره)در رهبری  و تفسیر انقلاب اسلامی

تفسیر امام خمینی از انقلاب اسلامی طبعا مبتنی برمبانی و آموزه هایی است که ایشان بر همان اساس ملت را به قیام فراخواندند.بنابراین نظرات معظم له در مورد عوامل شکل گیری و پیروزی انقلاب اسلامی را باتوجه به آن مبانی باید دیافت.

این مبانی نظری رامی توان در سه مقوله جای داد:

1. فرهنگ

2. سنتهای الهی

3. خداوند به عنوان علت العلل همه چیز.

در مورد مبنای نظری نخست باید گفت که در واقع با توجه به نگاه ایشان به فرهنگ به عنوان زیر بنای تمام تحولات است که اعتقاد دارند که تا ابهامی راکه نسبت به اسلام در اذهان عمومی عالم و عامی وجود دارد نزداییم ؛ هیچ کاری نمی توانیم انجام دهیم.(16). در مورد مقوله دوم باید باید گفت که از جمله این سنتها،سنتی است که آیه شریفه«ان ا...لایغیرمابقوم حتی یغیر وامابانفسهم »بیانگر آناست و قاعده ای اساسی رادر تحولات اجتماعی گوشزد می کند .

بر این اساس انقلاب علاوه براین که مسبوق به اندیشه وآرمان است به اراده و عمل یک ملت نیز بستگی دارد از همین روست که ایشان در بحثهای ولایت فقیه سال 48 اظهار
می دارند که :«اگرما بتوانیم مردم رابیدار وآگاه سازیم حتما او شاه رابا شکست مواجه خواهیم ساخت(17)؛بزرگترین کاری که از ماساخته است بیدار کردن و متوجه کردن مردم است؛(18)»«اگر ما به این معنا توجه کنیم و بیدارشویم دنبال بیداری اراده پیش
می آید.»

از دیگر سنتها سنتی است که آیه شریفه «ان تنصروا ا... ینصرکم و یثبت اقدامکم »بیانگر آن است چنانکه قبلا اشاره شدودر بحثهای بعدی هم اشاره خواهد شد اگر ملت برای خدا قیام و عمل کند نصرت و تاییدات خداوند شامل حالش خواهدگردید و بر اساس سنت «یدالله مع الجماعه(19)»، از نظر ایشان مادامی که ملت وحدت خود را در اعتصام به حبل ا... حفظ کند خداوند با او خواهد بود.(20).

در مورد مقوله سوم باید گفت که در چنین بینشی علت العلل در همه امور و مسبب الاسباب اصلی ، خداوند عالم است که آنگونه که مصلحت می داند و مقرر داشته است ، اراده خود را در طبیعت و جامعه جاری می سازد.مبداء انقلاب اسلامی از دیدگاه امام خمینی 15 خرداد42 بود و نهضت اسلامی پس از قیام، تدریجا شکل گرفت.

  

عوامل مؤثر بر شکل گیری انقلاب اسلامی :

 عواملی راکه از نگاه ایشان برشکل گیری انقلاب اسلامی مؤثر بوده است می توان دردودسته جای داد:1

- نارضایتی عمومی که ناشی از عواملی همچون استعمار و دخالت خارجی ، استبداد و خوی استکباری حکومت ، دین ستیزی و حیثیت زدایی حکومت ، فقدان عدالت اجتماعی و فساد بوده است .

2- شکل گرفتن ایده و خواسته و آرزوی حکومتی مطلوب که مبتنی برعدل اسلامی ودر مقابل رژیمهای طاغوتی باشد.

3- امام خمینی در مورد این دودسته ازعوامل می فرمایند :«این نهضت از دو جا سرچشمه گرفت یکی از شدت فشار و چپاولگری داخلی و خارجی و اختناقهای فوق العاده که ظرف پنجاه و چند سال ملت ایران یک روز خوش ندید... و یکی دیگر آرزوی ما برای یک حکومت عدل بودکه رژیمی باشد در مقابل رژیمهای طاغوتی.(21)».

عوامل پیروزی انقلاب اسلامی :

اما عوامل پیروزی انقلاب اسلامی و به تعبیری رمز پیروزیانقلاب اسلامی از دیدگاه امام خمینی دو رکن اساسی داشته است که عبارتند از :

1-انگیزه الهی و مقصد عالی حکومت اسلامی،

2- اجتماع ملت در سراسر کشور با اتخاد کلمه برای همان انگیزه و مقصد.

درهمین مورد در وصیت نامه خود می فرمایند : «رمز پیروزی را ملت می داند و نسلهای آینده ودر تاریخ خواهند خواند که دو رکن اصلی آن انگیزه الهی و مقصد عالی حکومت اسلامی و اجتماعملت در سراسر کشور با اتحاد کلمه برای همان انگیزه و مقصد می باشد.(22)».

از دیدگاه ایشان رکن نخستین یعنی انگیزه الهی و اسلام خواهی ملت ، عوامل به وجود آورنده رکن دوم یعنی اتحاد و بسیج عمومی ملت بوده است :«ان که همه اینها را به هم پیوند داد و بسیج عمومی کرد،آن اسلام بودکه کرد...(23)».

عامل سوم از عوامل اصلی پیروزی انقلاب اسلامی از دیدگاه ایشان تحول روحی در ملت بودکه منجر به پیدایش روحیه شجاعت و شهادت طلبی واز خود گذشتگی و فداکاری بود که بدون آن پیروزی امکان نداشت:«ما بعد از آن همه ترس و خوفی که همه مان داشتیم چه شد که یک دفعه متحول شدیم به یک روحهای شجاع؟... (24)

»«این تحقق پیدا کرد یعنی متحول شد حال ما ازآن خوف به یک قدرت ،ازآن ضعف به یک قدرت ،ازآن خوفها به یک شجاعت تمام گرفتاریها را همه از یادشان رفت تمام خود بینی ها همه از بین رفت .

یک دفعه یک ملت سی و چند میلیونی از یک حالی که در طول ملت شاهنشاهی اینها داشتند ودر این آخر تقویت شده بود روح یأس و روح بدبینی و روح ترس و اینها...(25)».

چهارمین عامل از عوامل اصلی پیروزی انقلاب اسلامی رااز دیدگاه امام خمینی باید تاییدات الهی دانست .

همانطور که در بحثهای پیشین اشاره داشته ایم ، ایشان از ابتدای شروع نهضت به دخیل بودن این عوامل اذعان می داشتند و خود می فرمایندکه : از اول این معنا رااحساس کرده بودم.(26)به عنوان نمونه در همین زمینه از شهید مطهری نقل شده است که امام خمینی در پاریس فرمودند:«به من نگویید که رژیم ساقط شدنی نیست؛و شورای سلطنت را بپذیر من اعتقاد دارم که نهضت قطعا به پیروزی می رسد ولی زمان آن نمی دانم.

برای من درجریان نهضت اتفاقاتی رخ داده است که دست خدا را در آن دیده ام ودر پیروزی آن هیچ شکی ندارم.(27)».

بنابراین عوامل اصلی پیروزیانقلاب اسلامی را از دیدگاه امام خمینی می توان در چهار مورد خلاصه کرد:

1- انگیزه الهی

2- اتحاد عمومی

3- پیدایش روحیه شجاعت و شهادت طلبی

 4- تاییدات الهی.

  

در ارتباط با این عوامل توجه به دو مطلب ضروری می باشد.:

اول این که از دیدگاه امام خمینی عامل نخستین یعنی انگیزه الهی بودکه عوامل بعدی مذکور رابه وجود آورد.

به عبارت دیگر این مساله که انگیزه الهی و قیام، بوده است ،باعث پیدایش اتحاد تحول روحی وروحیه شهادت طلبی و شامل شدن نصرت الهی شده است :«این وحدت کلمه را خدا ایجاد کرد. یعنی من نمی توانم تصور کنم که بشر بتواند یک ملت سی و چند میلیونی رادر مدت کوتاهی اینطور همزبان بکند ، هم قلب بکند...(28)

»مطلب دوم این است که از دیدگاه ایشان تاییدات الهی عله العلل و اصلی ترین عامل پیروزی انقلاب اسلامی بوده است واز نظر ایشان همه عوامل و زمینه هادر پرتو تاییدات الهی شکل گرفته و پیروزی به کمک امدادهای غیبی تحقق یافته است:« ما می دانیم که این انقلاب بزرگ ... با تاییدات غیبی الهی پیروز گردید(29)».

ایشان از یک سو پیدایش قول روحی در ملت و شکل گرفتن اتحاد و بسیج عمومی برای تحقق ایده الهی را به عاملی جز«اراده الهی» و تاییدات او نسبت نمی دهند و پس از تشریح شرایط و اوضاع و تبلیغات و اقدامات و امکانات حکومت این پندار را که پیدایش عوامل مذکور و زمینه های انقلاب را کار شخص یا گروه یا جناح خاصی بدانیم مردود می شمارند.(30).

ایشان در این مورد به نظر کارشناسان دنیا استناد می کنند که از دیدگاه آنان وقوع انقلاب در ایران آن روز امکانپذیر نبوده است (31): آنها از این مطلب غافل بودند وآن این است که بین قیامهایی که برای خدانباشد و فقط برای منفعت دنیا و پیروزی یک قدرت بر قدرت دیگری باشد با قیامی که لله باشد فرق است؛قیام لله پشتوانه اش خداست .

وقتی قدرت خدا در بین باشد دیگر قدرتی در مقابل آن نمی تواند عرض اندام کند.(32).از سوی دیگر ایشان معتقدند که اگر یک تاییدات غیبی نبود در یک شب
می توانستند ایران را خراب کنند... لکن خدای تبارک تعالی آن چنان رعبی ... دردل اینها انداخت که دیگرمجال این که خرابکاری بزرگی بکنند پیدانکردند؛ چنانکه درصدراسلام هم بااین قضیه رعب نصرت برای اسلام حاصل می شد.(33).

با بحثهایی که مطرح گردیدآشکار گردید که نظرات امام خمینی در مورد ظهور و پیروزی انقلاب اسلامی ایران با سایرنظریات مربوط به انقلاب اسلامی تفاوتهای اساسی دارد و هیچ یک از رهیافتهای موجود در مطالعه انقلاب نمی تواند نظرات ایشان را به طور کامل توضیح دهد.اضافه می شود که ایشان علاوه بربیان دیدگاه و نظرات خود در مورد انقلاب اسلامی که در این نوشتار درحد مقدور به آن پرداختیم در بیانات خود ناتوانی خود ناتوانی برخی از دیدگاهها و رهیافتهای مذکور رانشان داده و ادعای آن را رد
کرده اند.

 

جمع بندی

براساس آنچه تاکنون گفته شد و با توجه به دیدگاه امام خمینی باید گفت که انقلاب اسلامی با احیای اندیشه سیاسی تشیع و ایجادانگیزه بزرگ تشکیل حکومت اسلامی و اتحاد ملت در سراسر کشور برای تحقق آن اندیشه و انگیزه شکل گرفته و به پیروزی رسید. ازاین دیدگاه به دنبال بیداری است که اراده و عمل شکل می گیرد و لذا بیداری مردم گام نخست درمبارزه قلمداد می گردیده است.

در احیای اندیشه مذکور و در بیداری فکری مردم نقش اساسی راعالمان رواحنیون و اندیشمندان متعهد اسلامی برعهده داشته اند .ابتدا از مدرسه فیضیه بلند شداین صدا...(34) این نهضت جنبشی است ک همه مردم راشامل می شود واز آنها و مردم سرچشمه می گیرد... ما روحانیون مردم راهدایت کردیم و تمام جرایم رژیم را افشا کردیم و روشنگری روحانیون بحمدالله مفید واقع شد و مردم روشن شدند و یک تحول فکری برای جامعه ایران بوجود آمد.(35).

ازاین دیدگاه مبداء نجات خود ملت و روحانیون انتقال دهنده اندیشه انقلابی دینی و ایده ها و ارزشهابه مردم و کاتالیزور نهضت محسوب می گردند.نکته ای که بدان باید توجه داشت این است که براساس دیدگاه امام خمینی باید بین عوامل مؤثر در شکل گیری انقلاب و عوامل مؤثر در پیروزی انقلاب (وبه تعبیر ایشان رمز پیروزی)تفکیک قائل گردید. ابتنای تحلیل و تبیین امام خمینی در مورد انقلاب اسلامی برجهان بینی توحیدی و توجه به فلسفه حیات و نقش تحول و تکامل معنوی (روحی)انسان در ایجاد تغییرات اجتماعی و نیز توجه به سنتهای الهی به بویژه نصرت و لطف الهی در برابر اختیار وآزادی انسان ایشان رااز دیگر نظریه پردازان مسائل انقلاب متمایز می سازد.

اگرچه از دیدگاه ایشان روحانیت در تحول فکری مردم نقش اصلی را داشته ، اما پیدایش تحول روحی و معنوی عللی فراتر داشته است:« می خواهم عرض کنم که نه جناح سیاسی الان می تواند بگویدکه من کردم این کار را(تمام ایران رامن به جنبش درآوردم)؛نه جناح روحانی!جنود خداست که این کار کرده(36).»ازاین دیدگاه دست غیب و جنود خداعلت العلل همه عوامل و انقلاب اسلامی تحفه ای الهی قلمدادمی گردد.   

  

پی نوشت ها :

1- سید حمید روحانی ،نهضت امام خمینی ،(قم:دارالفکر)، ج2صص151و152

2- نرم افزارصحیفه امام (تهران:موسسه تنظیمو نشراثار امام خمینی)ج 1،ص230.

3- همان، ص197.

4- ولایت فقیه، امام خمینی.

5- نرم افزار صحیفه امام ،پیشین،ج .5ص390.

6- همان ،ج5، صص388تا390 .

7- امام خمینی در بحث با آیت الله حکیم در نجف در سال 44این مطلب را متذکر گردیده است: سید حمید روحانی ،پیشین ، ج2 صص151 ،152.

8- به توضیحات آقای هاشمی رفسنجانی مراجعه شود:هاشمی رفسنجانی ؛ نقش روحانیت در انقلاب اسلامی ایران و رسالت کنونی آن؛

9- نرم افزار صحیفه امام ،پیشین ،ج1،ص 121.

10- ولایت فقیه ، پیشین ، ص 152.

11- همان ،ص 159.              

12-همان ، ص 172.  

13- همان ، ص 164.    

14- نگاهی کوتاه بر اهم رویدادهای انقلاب.   

 15- همان.                    

16-ولایت فقیه ، پیشین ، ص177.                 

17-همان ، ص 172.

18-نرم افزار صحیفه امام پیشین ، ج13، ص534.                         

19-همان ج12 ص 448.                                  

20-همان ج 18 ص340.                          

21- همان،ج8ص85.

22- همان، ج21 ، ص404.                            

23-همان، ج13 ص28.                                  

24-همان ، ج12،ص387.                

25-همان،ج12ص386.                   

26-همان،ج6ص173.                   

27-مجله حضور ، دوره دوم ،ش 12 ص 109.              

28- نرم افزار صحیفه امام ، پیشینج6ص 172.  

29-همان، ج21ص401.                         

30-همان ج5ص39.

31- همان ج13 ص138.                    

32-همان ج 13ص139.                        

33- همان ج 6ص172.                       

34- همان ج7ص 245.                    

35- همان ج5 ص184.                 

36- همان ج5 ص39.

 منبع:رورنامه سیاست روز- یکشنبه۲۸/۱/۱۳۸۴- جعفر برهانی -ص۶

  نوشته شده در  سه شنبه ۱۳۸۶/۰۱/۱۴ساعت   توسط مدیران وبلاگ  | 
  POWERED BY BLOGFA.COM
نقل و اقتباس از مطالب بصیرت فقط با ذکر منبع و نویسنده مجاز است